کمیل بن زیاد(صاحب دعاى کمیل) چه کسى بود؟

کمیل بن زیاد(صاحب دعاى کمیل) چه کسى بود؟ On: By: دکتر م.روشنگر Print Friendly, PDF & Email

کمیل بن زیاد نخعى را بیشتر بخاطر دعاى معروفش (دعاى کمیل) میشناسیم که این دعا به دعاى خضر نیز معروف است. علماى شیعه این دعا را به او نسبت میدهند و مانند همیشه براى کمیل و دعاى کمیل هزاران فضیلت دروغین ساخته اند.
در این مقاله هم به شخصیت کمیل ابن زیاد و رابطه اش با على بن ابیطالب و هم به صحت و سقم دعاى کمیل میپردازیم و براى بار دیگر دست روحانیون فرصت طلب و دروغگو را رو میکنیم.
منابع شیعه او را از اصحاب مورد اعتماد امام على و امام حسن دانسته اند و مانند همیشه یک بت جدید را در کتابهایشان تراشیده اند. به برخى ازین اظهار نظرها اشاره میکنیم.

آیت الله سید ابوالقاسم خویى در کتاب معروف خود بنام معجم رجال الحدیث میگوید: شیخ طوسی، کمیل را از اصحاب امام على و امام حسن شمرده و شیخ مفید در کتاب اختصاص او را ازسابقین و مقربین به على معرفى نموده و ابن داود نیز کمیل را از خواص اصحاب این دو امام یاد کرده است.

متن عربى: کمیل بن زیاد النخعی: عده الشیخ فی أصحاب علی، و فی أصحاب الحسن. و عده البرقی من أصحاب أمیر المؤمنین من الیمن. و عده الشیخ المفید فی الإختصاص من السابقین المقربین من امیر المؤمنین عند ذکر السابقین المقربین. و تقدم فی الأصبغ بن نباته عده من ثقات أمیر المؤمنین. قال ابن داود (۱۲۲۶): «کمیل بن زیاد النخعی من خواصهما»

آیت الله خویى در پایان مى‌گوید: اقول جلاله کمیل و اختصاصه به امیرالمؤمنین علیه السلام من الواضحات التی لایدخلها ریب

ترجمه: عظمت و قرب کمیل نزد علی علیه السلام از واضحاتى است که شکى در آن‌ها نیست.

منبع: معجم رجال الحدیث، آیت الله خویى ج ١۵ ص ١٣٢ لینک صفحه این کتاب میباشد.

از آنجائى که همه میدانیم مذهب شیعه یک مذهب بت سازى و بت پرستى است و اینکه هرکس که با آل على همراه شود را تقدیس میکنند حتى اگر آن شخص از فاسدترین افردا زمان خود باشد، دلیل تمایل به على را محبت و علاقه او نسبت به على توصیف میکنند و دعاى معروف خضر را به او نسبت میدهند و در این اثنى روایات فراوانى درخصوص محبتش نسبت به آل على نقل میکنند در حالیکه دلیل پیوستن کمیل به على نه به خاطر محبت او بلکه منافع شخصى و موضوعات سیاسى بوده چنانچه که در زمان خود على بدلیل عدم کفایت و تسلط على بر اوضاع، کمیل حتى به نظرات او هیچ وقعى نمیگذاشت، از آن جمله میتوان به حرکت او به سمت قرقیسا به بهانه جنگ با سپاه معاویه به فرماندهى سفیان بن عوف و غارت و تاراج مردم آنجا اشاره کرد که بدون اطلاع و آگاهى و موافقت امام على انجام گرفت درحالیکه معاویه در قرقیسا نبود و خبر حضور معاویه در قرقیسا به اشتباه به کمیل رسیده بود و معاویه فرصت یافت شهر هیت که کمیل والى آنجا بود را تصرف کند و به این خاطر کمیل مورد سرزنش على واقع شد.

متن عربى روایت : وَکَانَ کمیل بْن زیاد النخعی عَلَى هیت فی جند من شیعه علی (علیه السلام) فلما أغار سُفْیَان بْن عوف عَلَى الأنبار، کَانَ کمیل قد أتى ناحیه قرقیسیا لمواقعه قوم بلغه أنهم قد أجمعوا عَلَى أن یغیروا على هیت ونواحیها، فقال: أبدؤهم قبل أن یبدؤنی فإنه یقال: ابدأهم بالصراخ یفر فاستخلف علی هیت وشخص بجمیع أصحابه، فلما قربهم جیش سُفْیَان عبر أَهْل هیت ومن بقی بِهَا من أصحاب کمیل وکانوا خمسین رجلا، فأغضب ذلک علیا وأحفظه (کذا) فکتب إِلَیْهِ: «إن تضییع المرء مَا ولی وتکلفه ما کفی عجز (حاضر) وإن ترکک عملک وتخطیک إیاه إِلَى قرقیسیا خطأوجهل ورأی شعاع»

منابع همراه با لینک صفحه کتاب:

١)انساب الإشراف بلاذری ج ٢ ص ۴٧٣ لینک صفحه این کتاب میباشد.

٢)الکامل فی التاریخ، ابن الأثیر، أبو الحسن ج ٢ ص ٧٢۵ لینک صفحه این کتاب میباشد.

نظیر این روایت با کمى تفاوت در نهج البلاغه نامه ۶١ آمده است

٣)نهج البلاغه السید الشریف الرضی ص ٧٣٩ لینک صفحه این کتاب میباشد.

و این شاید نمونه اى باشد از بى عرضگى و بى کفایتى امام على که کارگزارانى داشت که بدون مشورت و نظرخواهى از او خودسرانه عمل میکردند. منفعت طلبى کمیل به همین جا ختم نمیشود، وى بعدها در سپاه یکى از امویان به نام عبد الرحمن بن اشعث کندى در جنگ دیر الجماجم از حامیان و یاران او بود که داعیه خلافت داشت و علیه عبدالملک بن مروان خلیفه وقت اموى شورید و عبد الملک حجاج بن یوسف ثقفى را به سوى او روانه کرد. درباره حضور کمیل در جنگ دیر الجماجم یا فتنه ابن اشعث در تاریخ طبرى ج ۶ ص ٣۵٠ آمده است لینک کتاب تاریخ طبرى در سایت مکتبه الشامله.

مطلبى دیگر درباره قیام و شورش ابن اشعث علیه عبدالملک بن مروان به قصد خلع او و بیعت طلبیدن براى رسیدن به خلافت:

متن عربى روایت فوق که در منابع دیگر آمده است: (فتنه بن الأشعث): …ثم سار ابن الأشعث بالجنود الذین معه مقبلا من سجستان إلى الحجاج لیقاتله ویأخذ منه العراق، فلما توسطوا الطریق قالوا: إن خلعنا للحجاج خلع لابن مروان فخلعوهما وجددوا البیعه لابن الأشعث فبایعهم على کتاب الله وسنه رسوله وخلع أئمه الضلاله وجهاد الملحدین، فإذا قالوا: نعم بایعهم. فلما بلغ الحجاج ما صنعوا من خلعه وخلع ابن مروان، کتب إلى عبد الملک یعلمه بذلک ویستعجله فی بعثه الجنود إلیه

منابع:

البدایه و النهایه الجزء التاسع , در ویکى مصدر البدایه_والنهایه/الجزء_التاسع/فتنه_بن_الأشعث لینک کتاب البدایه در اسلام وب.

پس این ادعا که شیعیان سعى میکنند دلیل پیوستن او به على را محبت على بدانند کذب محض است وگرنه علت حضور او در سپاه یکى از مدعیان خلافت اموى که به اعتقاد ائمه شیعیان، شجره ملعونه هستند چه توجیهى میتواند داشته باشد غیر از سودجوئى براى کسب قدرت؟؟
از دیگر اقدامات و نمونه بارز زیاده خواهیهاى او قیام بر ضد سعید بن عاص والى کوفه است که توسط عثمان به حکومت گماشته شده بود که باعث دستگیرى کمیل شد و به دلیل زیاده خواهى مورد ضرب و شتم قرار گرفت

منبع: تاریخ طبری ج ۴ ص ٣١٧ و ٣١٨

فعالیتهاى او علیه عثمان و حاکم گماشته او یعنى سعید بن عاص باعث شد تا سعید نامه اى شکایت آمیز به عثمان بنویسد و از او بخواهد تا کمیل و بعضى از دوستانش را تبعید کنند اما او حتى در شام به فعالیت خود علیه عثمان ادامه داد.

منبع: تاریخ طبرى ج ۴ ص ٣٢۶

و اما ازنکات مهم زندگى کمیل که نام او را برجسته میکند، مشارکت و نقش او در قتل عثمان بن عفان خلیفه سوم میباشد، به طورى که اکثر علماى اسلامى در کتابهایشان به آن اشاره کرده اند.
بعنوان مثال ابن تیمیه حرانى از علماى بسیار نامدار اهل سنت با نتیجه گیرى از روایات معتبر در کتاب تاریخ طبرى میگوید که کمیل اراده ترور عثمان بن عفان را داشت.

متن عربى از کتاب منهاج السنه تالیف ابن تیمیه ج ٨ ص ١٣٣ در باره ترور عثمان توسط کمیل بن زیاد: نَقَلَهُ الْأُسْتَاذُ الْخَطِیبُ عَنْ تَارِیخِ الطَّبَرِیِّ مِنْ أَخْبَارِ کُمَیْلِ بْنِ زِیَادٍ وَأَنَّهُ کَانَ مِمَّنْ قِیلَ عَنْهُ: إِنَّهُ أَرَادَ أَنْ یَغْتَالَ عُثْمَانَ بْنَ عَفَّانَ

لینک آنلاین این صفحه از کتاب

جمله اى که از کتاب تاریخ طبرى در این مورد آمده و ابن تیمیه به آن اشاره کرده:

متن عربى: لقد اجتمع بالکوفه نفر، فِیهِمُ الأَشْتَر وزَیْد بن صوحان وکعب ابن ذی الحبکه وابو زینب وأبو مورع وکمیل بن زیاد وعمیر بن ضابئ، فَقَالُوا: لا وَاللَّهِ لا یرفع رأس مَا دام عُثْمَان عَلَى الناس، فَقَالَ عمیر بن ضابئ وکمیل بن زیاد: نحن نقتله فرکبا إِلَى الْمَدِینَهِ

ترجمه: در کوفه افراد زیر با هم اجتماع کردند. مالک اشتر، زید بن صوحان، کعب ابن ذى الحبکه، ابو زینب و کمیل بن زیاد و .. آنها میگفتند: به والله سربلند نمیشویم تا زمانى که عثمان بر مردم حکومت میکند، در این میان عمیر بن ضابئ و کمیل بن زیاد گفتند: ما او را خواهیم کشت.

منبع: تاریخ طبری ج ۴ ص ۴٠٣

ابن کثیر از مورخین بزرگ اسلام نیز میگوید: حجاج بن یوسف، کمیل بن زیاد بن نهیک بن الهیثم نخعى کوفى را به قصاص خون عثمان کشت

متن عربى: کُمَیْلُ بْنُ زِیَادِ بْنِ نَهِیکِ بْنِ الْهَیْثَمِ، النَّخَعِیُّ الْکُوفِیُّ رَوَى عَنْ عُمَرَ وَعُثْمَانَ وَعَلِیٍّ وَابْنِ مَسْعُودٍ وَأَبِی هُرَیْرَهَ، وَشَهِدَ مَعَ عَلَیٍّ صِفِّینَ، وَکَانَ شُجَاعًا فَاتِکًا، وَزَاهِدًا عَابِدًا، قَتَلَهُ الْحَجَّاجُ فِی هَذِهِ السَّنَهِ،

منبع: البدایه والنهایه ، ابن کثیر ج ١٢ ص ٣٣۴

التمیمى مضمون همین روایت را درباره سبب قتل کمیل بن زیاد با کمى تفاوت در کتاب خویش المحن آورده است:

خلاصه متن عربى: فَلَمَّا جَاءَ أَعْرَابِیٌّ مِنْ بَنِی تَمِیمٍ نَهِضْتَ إِلَى مِنْبِر الْمُسْلِمِینَ لَیْسَ بک إِقْعَادٌ فَزَعَمْتَ أَنَّ شَرَّ شَیْئَیْنِ فِی قُرَیْشٍ وَثَقِیف الْحکمَیْنِ الْحَکَمُ بْنُ أَبِی الْعَاصِ وَالْحَکَمُ بْنُ أَبِی عَقِیلٍ ثُمَّ نَظَرَ إِلَى یَزِیدَ بْنِ هُبَیْرَهَ الْمُحَارِبِیِّ وَهُوَ عَلَى أَهْلِ دِمَشْقَ الَّذِینَ کَانُوا بِالْعِرَاقِ فَقَالَ هَذَا أَحَدُ قَتَلَهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عُثْمَانَ بْنِ عَفَّانَ رَحِمَهُ اللَّهُ فَاضْرِبْ عُنُقَهُ فَقَدَّمَهُ یَزِیدُ بْنُ هُبَیْرَهَ فَضَرَبَ عُنُقَهُ

خلاصه ترجمه: حجاج بن یوسف به جرم مشارکت در قتل عثمان گردن کمیل بن زیاد را زد

منبع: المحن التمیمی ج ١ ص ٢٢٩ لینک کتاب المحن در مکتبه الشامله

ولى على بن ابیطالب نه تنها از نقش کمیل در قتل عثمان سخنى به میان نیاورد بلکه پس از رسیدن به خلافت او را به حکومت شهر هیت گماشت و بدلیل همین اقدام او بود که گمانه ها را بر ضد خود برانگیخت و انگشت اتهام مشارکت در قتل عثمان بن عفان را به سوى خود نشانه رفت و این نیز دلیل دیگرى بر عدم کیاست و دانش سیاسى است که به قبلا به آن اشاره کرده بودم.
شیخ مفید از علماى نامدار قرن پنجم شیعه میگوید که قتل کمیل طى تعقیب و گریز انجام گرفت و چون کمیل از دست حجاج فرار کرد و حجاج او را نیافت مستمرى اقوام او را قطع کرد و کمیل در نهایت مجبور شد خود را تسلیم کند.

متن عربی: لمّا وُلِّیَ الحَجّاجُ طلبَ کُمَیْلَ بنَ زیاد فهربَ منه ، فحرمَ قومه عطاءهم ، فلمّا رأى کُمَیْل ذلکَ قالَ : أنا شیخٌ کبیرٌ قد نَفِدَ عُمری ، لا ینبغی أن أحرِمَ قومی عطیّاتِهم ، فخرجَ فدفعَ بیدِه إِلى الحَجّاجِ ، فلمّا رآه قالَ له : لقد کنتُ أُحِبُّ أن أجِدَ علیکَ سبیلاً ، فقالَ له کُمَیْل : لا تَصْرِفْ علیَّ أنیابکَ ولا تَهَدَّمْ علیّ فواللهِ ما بقیَ من عُمری إِلاّ مثلُ کَواسِلِ الغُبارِ ، فاقض ما انتَ قاضٍ فإِنّ الموعدَ الله وبعدَ القتلِ الحساب ، ولقد خَبّرَنی أَمیرُ المؤمنینَ علیُّ بنُ أبی طالبٍ أنّکَ قاتِلی ؛ قالَ : فقالَ له الحجّاجُ : الحجّهُ علیکَ إذنْ ، فقالَ کُمَیْل : ذاکَ إن کانَ القَضاءُ إلیکَ ، قالَ : بلى قد کنتَ فیمنْ قتلَ عُثْمانَ بنَ عَفّان ، اضرِبوا عُنقَه ، فضُربَتْ عُنقه وهذا ـ أیضاً ـ خَبَرٌ رواه نَقَلهً ـ العامّهِ عن ثِقاتِهم ، وشارَکَهم فی نقلِه الخاصّهُ ، ومَضمونُه من بابِ ما ذکرناه منَ المعجزاتِ والبراهینِ البیِّناتِ.

منبع: کتاب الإرشاد ، الشیخ المفید ج ١ ص ٣٢٧ لینک صفحه آنلاین این کتاب:

ترجمه: شیخ مفید، ماجرای قتل کمیل را چنین آورده است:
چون حجاج بن یوسف فرماندار کوفه شد، در پی کمیل برآمد. کمیل گریخت و پنهان شد. حجاج که این خبر را شنید، حقوق فامیل و قبیله کمیل را از بیت المال قطع نمود.
وقتی کمیل از جریان مطلع شد، با خود گفت: من پیری سالخورده هستم و عمرم بسر آمده است؛ روا نیست که به خاطر من حقوق قبیله‌ام قطع گردد. پس، از مخفیگاه خود بیرون آمده، وارد کوفه شد و خود را تسلیم حجاج نمود.
هنگامی که حجاج او را دید، گفت: بسیار دوست داشتم تو را بیابم! کمیل گفت: آوازت را بر من درشت نکن و مرا به مرگ تهدید منما! به خدا سوگند که از عمرم چیزی باقی نمانده جز مانند باقی مانده غبار.
هر چه می‌خواهی درباره من انجام بده، فان الموعدلله؛ زیرا وعدگاه ما نزد خداست و بعد از کشتن، حساب در کار است. و همانا امیرمؤمنان علیه السلام به من خبر داده که تو قاتل من هستی!
حجاج گفت: پس حجت بر تو تمام است! کمیل گفت: این در صورتی است که قضا و قدر به دست تو باشد! حجاج گفت: آری، به دست من است. تو در زمره قاتلان عثمان بن عفان هستی! سپس به مأمورانش اشاره کرد: بزنید گردنش را…!
شیخ مفید در پایان این ماجرا می‌نویسد: این روایتى است که راویان عامه(اهل سنت) از راستگویان خود نقل کرده‌اند و شیعیان نیز در نقل با آن‌ها شریکند، که مضمون آن از معجزات علی و جزء براهین و بینات دانش‌هاى غیبى امام علی است.
با استناد به این مطالب در مى یابیم که کمیل ابن زیاد نه تنها عشق و علاقه اى به على و اولاد على نداشت بلکه شخصى بسیار غیر منتظره و سودجو بود که از هر فرصتى براى بدست آوردن مال و مقال استفاده میکرد.

حال در اینجا دعاى معروفى که به او منتسب کرده اند را مورد بررسى قرار میدهیم.

درمورد دعاى کمیل که از آن به عنوان دعاى خضر نیز نام برده اند در منابع شیعه مطالبى آمده است کهبه برخى از آنها میپردازیم.
یکى از علماى معاصر شیعه به نام شیخ حیدر محند کامل حب الله، عالم شیعى لبنانى در سایت رسمى خود، در پاسخ به سؤالى که از او پرسیده میشود که آیا دعاى کمیل ثابت شده است یا خیر، انتساب چنین دعائى را به کمیل به طریق علمى مردود و ثابت نشده میداند و میگوید: فهذا الدعاء لم یثبت بطریقه علمیّه صحیحه، فلا یُعلم مصدره ولا سنده!
ترجمه: این دعا به طریقه علمى و صحیح ثابت نشده است و کسى سند و منبعش را نمیشناسد.
ایشان در همین خصوص، مصادر مختلفى مانند کتاب مصباح المجتهد شیخ طوسى و إقبال الأعمال سید ابن طاووس را مورد نقد قرار میدهد:
ابتدا نظر شیخ طوسى را رد میکند و میگوید مشخص نیست شیخ طوسى از کجا این نتیجه برایش حاصل شده که این دعا منتسب به کمیل بن زیاد است و ذکر هم نکرده که از چه طریقى این دعا را به کمیل نسبت داده است نه در کتاب مصباح مجتهد خود و نه سایر کتبش مانند تهذیب و استبصار وفهرست و نه در جاى دیگر که ما بتوانیم آنرا تصحیح سندى کنیم

متن عربى:

المصدر الأوّل: وهو الأقدم والأهم، عنیت مصباح المتهجّد للشیخ الطوسی (۴۶۰هـ)، فقد قال الشیخ: (دعاءٌ آخر، وهو دعاء الخضر علیه السلام: روی أنّ کمیل بن زیاد النخعی رأى أمیر المؤمنین علیه السلام ساجداً یدعو بهذا الدعاء فی لیله النصف من شعبان

خلاصه ترجمه: شیخ طوسى میگوید این دعاى خضر است و روایت شده که کمیل بن زیاد امام على را در حال سجده دید که این دعا را در نیمه شعبان میخواند.

وفی هذا المصدر ـ کما رأینا ـ لا یُعرف من أین حصل الشیخ الطوسی على هذا الدعاء، وتفصله عن عصر علی وکمیل حوالی أربعه قرون، فلا سند ولا مصدر ولا تحدید لطریقه الحصول على هذا الدعاء، والطوسی لم یذکر أیّ طریق له إلى کمیل بن زیاد لا فی کتاب المصباح ولا فی مشیخه التهذیب والاستبصار ولا فی الفهرست ولا فی أیّ موضعٍ آخر من کتبه حتى نطبّق نظریّه التعویض السندی هنا لتصحیح الحدیث!

ترجمه: (در ادامه روایت مینویسد) همانطور که دیدید کسى نمیداند که شیخ طوسى از کجا به این دعا دست پیدا کرده در حالى که بین او و زمان امام على ۴٠٠ سال فاصله است و حتى ذکر نکرده است که سند و منبع و مصدر این دعا کیست و در هیچکدام از کتابهایش به آن اشاره نکرده است.

و درباره نظر سید ابن طاووس میگوید: واضح است که او نیز همان حدیثى را نقل کرده که ما در رکتاب مصباح المجتهد طوسى دیدیم و مطلبى تازه نیست
لازم به ذکر است که سید ابن طاووس این دعا را به نقل از شیخ طوسى در کتاب، إقبال الأعمال ج ٣ صفحات ٣٣١-٣٣٨ ذکر کرده است)
متن عربى ادعاى ایشان در مورد سید بن طاووس: ومن الواضح هنا أنّ ابن طاووس ینقل الحدیث الذی رأیناه عند الطوسی فی المصباح، فلیس هناک من جدید، لکنّه یعود ویذکر لنا أنّه رأى روایهً أخرى فی هذا الصدد یذکرها لنا ویسوق بعدها الدعاء، دون أن یبیّن لنا أین رأى تلک الروایه الأخرى، فلا یذکر المصدر ولا السند ولا أیّ معلومات حول الموضوع، رغم أنّه تفصله سته قرون عن عصر الإمام علی وکمیل بن زیاد.

منبع: الموقع الرسمی للشیخ حیدر حب الله لینک صفحه آنلاین گفته هاى بالا:

در برخى منابع تاریخى نیز از دست داشتن کمیل ابن زیاد در کشتار ایرانیان و حمله به مناطقى از ایران یاد شده است که در صحت آنها نمیتوان شک کرد زیرا امام على در زمان خلافتش چندین بار به قیام و شورش ایرانیان هجوم برده و براى سرکوبى آنها لشکرهایى فرستاد که با شدیدترین وجهى دست به قتل و کشتار و تجاوز ایرانیان میزدند که حمله به سیستان و گرگان و استخر نمونه هائى ازین دست است.
امام ایرانیان از دنیا بى خبر با استناد به خزعبلات ملاهاى گنبدپرست این جنایتکار فرصت طلب و این دعاى من درآوردى را تکریم میکنند.
عاقبت مردمى که از مطالعه بیزارند و به آخوند احترام میگذارند بهتر از این نخواهد شد.

اشتراک‌گذاری این:

Category: حدیث و روایات, شیعه Tagged کمیل بن زیاد نخعى ←previous

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

ببخشید، برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید

نمایش منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *